ketab,download,sms,...

we post the best

ketab,download,sms,...

we post the best

این گسسته رشته ی مغزم گسست

با گرافش باز قلبم را شکست

تا معلم درس را تدریس کرد

صحبت جنگ من و ماتریس کرد

روی تخته می کشید او یک درخت

شاخ و برگش داد و خیلی گشت سخت

سینه خواهم شرحه شرحه پرشکاف

تا بگویم شرح درد این گراف

باز هم بشکست در دستم قلم

بس کشیدم من گراف منتظم

با گرافش مغز را مختل کند

با درختش دفترم جنگل کند

صبح ها درگیر با «همیلتن» ام

ظهرها، هم صحبت «پترسن» ام

گوئیا من هرچه زاری می کنم

این درختش آبیاری می کنم

روی قلبم غصه ای افتاده بود

کاش می شد هر گرافی ساده بود

تا نظر بر روی ما استاد کرد

صحبت از تئوری اعداد کرد

کاش روحم لحظه ای آرام بود

راحت از دعوای با ارقام بود

گرچه درسش باسوادم می کند

گوئیا هر لحظه عادم می کند

کاش می شد درد را فریاد کرد

شکوه از تقسیم و از اعداد کرد

تا که هر مسأله را حل می کنیم

شکوه از اعداد اول می کنیم

آه دیگر مغزها گشته ملول

زین ریاضی و از این اصل شمول

از قضیه ها و از اثبات آن

زاحتمال و بحث ترکیبات آن

هر زمان می پرسم از خود این سؤال

تا به کی باید بخوانم احتمال

روز و شب درس حساب و امتحان

این گسسته کرد ما را نیمه جان

نیمه شب ها باز از کابوس درس

خواب بر چشمم نمی آید ز ترس

این گسسته روز و شب عادم کند

بس که شیرین است فرهادم کند!!

شعرررر رییاضییی


باز هم خواب ریاضی دیده ام
خواب خط های موازی دیده ام
خواب دیدم خوانده ام ایگرگ زگوند
خنجر دیفرانسیل هم گشته کند
از سر هر جایگشتی می پرم
دامن هر اتحادی می درم
دست و پای بازه ها را بسته ام
از کمند منحنی ها رسته ام
شیب هر خط را به تندی می دوم
گوش هر ایگرگ وشی را می جوم
گاه در زندان قدر مطلقم
گه اسیر زلف حد و مشتقم
گاه خط ها را موازی می کنم
با توان ها نقطه بازی می کنم
لشکر تمرین دارم بیشمار
تیغی از فرمول دارم در کنار
ناگهان دیدم توابع مرده اند
پاره خط ها، نقطه ها، پژمرده اند
در ریاضی بحث انتگرال نیست
صحبت از تبدیل و رادیکال نیست
کاروان جذر ها کوچیده است
استخوان کسر ها پوسیده است
از لگ و بسط نپر آثار نیست
رد پایی از خط و بردار نیست
هیچکس را زین مصیبت غم نبود
صفر صفرم هم دگر مبهم نبود
آری آری خواب افسون می کند
عقده را از سینه بیرون می کند
مردم از این y,x داد، داد
روزهای بی ریاضی یاد باد

شعر ریاضی

شاعر این مثنوی دیوانه نیست با ریاضی خوانده ها بیگانه نیست

روز و شب خواب ریاضی دیده ام خواب خطهای موازی دیده ام

کاش در دنیا نشان از غم نبود صفر صفرم اینقدر مبهم نبود

حال ،بشنو اندکی از رشته ام مثل یک زالو به خونش تشنه ام

در ریاضی چهره ای شاداب نیست هشت ترمی ،در انجا باب نیست

بچه ها پیوسته دشنامش دهند گوش خود اما به فرمانش دهند

ای ریاضی ،ای ریاضی چیستی؟ می بری هردم به تیغت ،کیستی ؟

تاکه اسمت بر زبانم سبز شد کل مغزم پیچهایش هرز شد

چون برای درسهایی مثل جبر گاو نر می خواهد و یک مرد گبر

شخصیتهایی چنان فرما وگوس هر کدامش قامتم را داده قوس

بچه ها از قضیه گریان می شوند بهر اثباتش پریشان می شوند
بهر تنها یکصدم پایان ترم جمله می لولند انجا مثل کرم

ریاضی

منحنی قامتم تابع ابروی توست
خط مجانب بر آن سلسله گیسوی توست

حد رسیدن به او ، مبهم بی انتهاست
بازه تعریف دل ، در حرم کوی دوست

چون به عدد یک تویی من همه ی صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش ائ جزئی از آن خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه ی همگراش دایره ی روی توست

شعر ریاضی

شنو از دانشی که بی کران است شگفتی ها دراین دریا نهان است

ریاضی مثل یک قوی سبکبار به نرمی بر روی هستی روان است

درخشنده تراز یک قرص خورشید فروغش بین دانش ها عیان است

دونده همچو آهوی سبک پی به باغ علم و دانش او دوان است

هماره غرق گلهای بهاری علوم پایه را بی او، خزان است

نگهدار حریم علم و دانش علوم پایه گله ، او شبان است

حسابان درگلستان ریاضی بسی خرم چو یک سرو چمان است

مکان هندسی بسیار زیباست تو گویی باغ زیبای جنان است

عروسی همچو مشتق در حسابان به مثل دلبری ابرو کمان است

نسیم جانفزای کاکل حد دوای درد جمله عاشقان است

توپولوژی نخستین درس زیبا جمیل و نوبرو خیلی جوان است

حساب،‌دیفرانسیل چون مرمرناب شکیل و صاف و زیبا و گران است

وجود هندسه چون مخمل نرم حریر و سندس وبرد یمان است

مثلث با سه ضلع ساده بنگر هزاران دایره در وی نهان است

دوایر همچو خون سرخ ، جاری درون پیکرش دایم روان است

نقاط و صفحه و خط و فضا را برای هندسه چون جان جان است

درون کشور اشکال و احجام شهی مانند نقطه حکمران است

شعاع دایره همراه خوبان وتر با مرکز و قطر و کمان است

بیا چون دایره گردنده باشیم که رقص او چو رقص مهوشان است

شعاع و مرکز و قطر و وترها برای دایره گوش و زبان است


کارل فردریش گاوس